محمد مهدى ملايرى

381

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اسحاق ، كه او هم چنان كه گذشت ، هم در زمان پدر و هم پس از وى از بزرگان موسيقى در جهان اسلام شناخته شده ، بدين‌گونه شرح داده است : « چون به خانهء جوانويه رفتم او در خانه نبود . منتظرش ماندم تا آمد و چون مرا ديد با احترام پذيرايم شد . جوانويه زردشتى بود . و من از هنر خود و مقصودى كه براى آن نزد او آمده بودم شمه‌اى براى او گفتم ، او به من خوش‌آمد گفت و در خانه خود جناح خاصى را براى سكونت من در اختيارم گذاشت « 1 » ، تهيه وسايل زندگى مرا هم به خواهرش واگذاشت . چون شب شد جوانويه با گروهى از ايرانيان كه آنها هم در كار غنا و موسيقى بودند به خانه برگشت . من هم نزد او رفتم . آنگاه مجلسى بياراستند و در آن مى و ميوه و گل و رياحين درچيدند و نشستيم و به ساز و آواز پرداختند و هريك به نوبه خود هنر خويش مىنمودند و چون نوبت به من رسيد و به نواختن و خواندن پرداختم كار مرا بسيار پسنديدند و مرا تشويق فراوان كردند . » و بدين‌سان ابراهيم هم در حلقه مصاحبت جوانويه و ياران و شاگردانش درآمد و در همانجا بود كه به وسيله جوانويه با عيسى بن سليمان بن على از بزرگان خاندان عباسى كه وى را به ظرافت طبع و عشرت طلبى و گشاده‌دستى ستوده‌اند ، آشنا شد و در زمره ياران و هم‌نشينان او درآمد ، و به گفته خودش عيسى نخستين هاشمىاى بوده كه وى مصاحبت او را اختيار كرده بوده . و در همان ايام هم بوده كه محمد بن سليمان بن على عامل خليفهء عباسى در بصره از حضور ابراهيم در آنجا آگاه شده و او را نزد خود به بصره طلبيده و ابراهيم هم نزد او رفته و بدين‌سان محل اقامت وى از ابلّه به بصره انتقال يافته است « 2 » .

--> ( 1 ) . و اين همان روشى بود كه بعدها ابراهيم براى تربيت نوآموزانى كه براى همين منظور به او مىسپردند عمل مىكرد و به همين‌سبب خانهء او در بغداد خانه‌اى بزرگ و داراى غرفه‌هاى فراوان بود . ( 2 ) . شرح حال ابراهيم را در كتاب الاغانى تأليف ابو الفرج اصفهانى ، ج 5 از صفحه 4 تا صفحه 90 و وصف مجلس جوانويه را در ابلّه در همان كتاب و همان جلد در صفحه 6 و 7 خواهيد يافت .